پایان توهم نفتکشها؛ خط لوله دوباره شاهراه انرژی شد

به گزارش آرمان آرا،؛ نیویورکتایمز در یکی از آخرین گزارشهای خود به برندگان و بازندگان شوک نفتی پرداخته است. آمریکا و روسیه بهعنوان برندگان اصلی و عراق، کویت، قطر، امارات و عربستان از بازندگان این شوک نفتی از منظر ژئوپلیتیکی و نه قیمت نفت، مطرح شدند. البته در این میان، عربستان توانست از منظر قیمت نفت، تا اندازهای هرچند محدود، زیان خود را جبران کند، ولی باتوجه به هدف قرار گرفتن بندر ینبع که جایگزین صادرات نفت این کشور محسوب میشد، باز هم بازنده میدان شناخته شد.
به استناد گزارش نیویورکتایمز، آمریکا با ۵۰ میلیارد دلار و روسیه با ۱۵ میلیارد دلار و عربستان با ۹.۵ میلیارد دلار سود (صرفا از منظر افزایش قیمت نفت و نه افزایش صادرات) بهعنوان برندگان اصلی و عراق با ۱۵ میلیارد دلار، کویت با ۱۰ میلیارد دلار، قطر، ۵.۸ میلیارد دلار و امارات با ۲.۴ میلیارد دلار ضرر، بهعنوان بازندگان شوک نفتی شناخته شدند. اینکه در این میان امارات، کمترین زیان را دیده نیز قابلتوجه است؛ این کشور توانست ازطریق خط لوله فجیره، تا اندازه زیادی از زیان خود جلوگیری کند.
به بیانی دیگر، بسته شدن تنگه هرمز، جغرافیای صادرات نفت را به نفع تولیدکنندگان فرامنطقهای تغییر داد. در این میان، عامل تعیینکننده، داشتن خطوط لوله انتقال نفت به بنادر خارج از محدوده تنگه هرمز، مرز میان ثبات نسبی و فروپاشی اقتصادی را تعیین کرده است.
خطوط لوله از نفت و گاز مهمتر میشوند
آنچه شالوده اصلی این گزارش را تشکیل میدهد، نه قیمت و گاز، بلکه بررسی «مسیرهای دسترسی» به نفت و گاز است. این گزارش تأکید دارد که خطوط لوله نفت و گاز، بهعنوان «زیرساخت انرژی» در ژئوپلیتیک مدرن، ابزار قدرت، نفوذ، امنیت و حتی جنگ اقتصادی به شمار میروند.
اهمیت آنچه در این گزارش مطرح شده را میتوان از چند بعد مورد واکاوی قرار داد. هر کشوری که بر جغرافیا، کنترل داشته باشد، بر انرژی نیز حکمرانی خواهد کرد؛ در واقع کشوری که مسیر انتقال انرژی را کنترل کند، روی اقتصاد و سیاست کشورهای مصرفکننده و تولیدکننده نفوذ پیدا میکند.
مثالهای عینی برای این موضوع وجود دارد؛ روسیه، سالها از خطوط لوله گاز به اروپا بهعنوان اهرم سیاسی استفاده کرد. همچنین ترکیه، با تبدیلشدن به هاب ترانزیتی انرژی، وزن ژئوپلیتیکی خود را بالا برد و چین نیز، تلاش میکند وابستگی به مسیرهای دریایی تحت کنترل آمریکا را با خطوط لوله زمینی کاهش دهد.
میتوان گفت، خودِ منابع انرژی کافی نیست؛ مهم این است که یک کشور بتواند آن را امن، ارزان، پایدار و خارج از تهدید جنگ و تحریم به بازار برساند. برای همین بعضی کشورها با وجود ذخایر کمتر، بهخاطر موقعیت ترانزیتی قدرت زیادی پیدا میکنند که از نمونههای موفق آن میتوان به جمهوری آذربایجان، ترکیه، قطر و اوکراین (قبل از جنگ) اشاره کرد.
وابستگی امنیت انرژی کشورها به خطوط لوله
ازسویی دیگر باید در نظر داشت که اگر خط لوله قطع شود، بهدلیل آنکه واسط رساندن انرژی به مقصد است، میتواند منجر به عوارضی در مقصد شود. عواضی همچون اختلال در تأمین برق کارخانهها، جهش قیمت انرژی، توقف تولید صنایع یا حتی ایجاد بحران سیاسی. به همین دلیل حمله به خطوط لوله در جنگها بسیار رایج است. با نگاهی به سابقه این اتفاق، میتوان حمله به خط لوله نورداستریم ۲ و خطوط نفتی عربستان اشاره کرد.
در مقابل، خطوط لوله میتوانند وابستگی متقابل ایجاد کنند. وقتی دو کشور با خط لوله به هم وصل شوند، تجارت بلندمدت بین آنها شکل میگیرد . امکان انعقاد قراردادهای ۲۰ تا ۳۰ ساله وجود دارد و درنهایت میتوان گفت که وابستگی اقتصادی و سیاسی بین کشورها ایجاد میشود. وابستگی گازی اروپا به روسیه پیش از تخریب نورد استریم ۲ یا وابستگی چین به گاز آسیای مرکزی در این دسته قرار میگیرند.
این وابستگی میتواند بهعنوان عامل ثبات یا ابزار فشار سیاسی مورد استفاده کشورها قرار بگیرد؛ همانگونه که روسیه در قبال اتحادیه اروپا، قطع گاز را اهرمی در برابر تحریمها قرار داد.
چرا ایران از نظر خط لوله مهم است؟
این سوال وجود دارد که ایران در کجای این میدان قرار دارد؟ پاسخ به این پرسش را باید در موقعیت جغرافیایی و ژئوپلیتیکی ایران جستوجو کرد. ایران در مرکز اتصال خلیج فارس، دریای خزر، آسیای مرکزی و قفقاز، پاکستان و ترکیه قرار دارد و اگر تحریم و چالشهای سیاسی ایران نبود، ایران میتوانست به هاب گاز منطقه تبدیل شود و مسیر جایگزین روسیه برای اروپا باشد. علاوه بر اینکه قابلیت تبدیل به کریدور انتقال انرژی شرق به غرب نیز میتوانست باشد. به همین دلیل پروژههای انرژی ایران همیشه فقط اقتصادی نیستند؛ امنیتی و ژئوپلیتیکی هم محسوب میشوند. بنابراین این ضرورت وجود دارد که با ایجاد امنیت در کشور که خود، نتیجه حل مسائل کلان سیاسی است، ایران در وهله اول اعتماد از دست رفته کشورها را دوباره جلب کند و از ریسک فزاینده موجود بکاهد.
در نتیجه میتوان گفت آینده جنگ انرژی فقط روی نفت نیست، بلکه روی مسیرهاست. امروز رقابت اصلی جهان فقط بر سر «منابع» نیست، بلکه بر سر «کریدورها»، «خطوط لوله»، «تنگهها»، «بنادر» و «هابهای انرژی» است. به همین دلیل، کریدور هند-خاورمیانه-اروپا، کمربند و راه چین، خطوط گاز مدیترانه و رقابت در دریای خزر بسیار اهمیت دارند.
شاهکلید ایران در شوک نفتی چیست؟
نکته جالب آن است که این گزارش بهطور غیرمستقیم، شاهکلید را در اختیار ایران قرار داده است؛ اگر هرمز ناامن شود، کشورهایی برندهاند که مسیر جایگزین یا شبکه خط لوله دارند و در کریدورهای منطقهای نقش محوری دارند. بر همین اساس، کریدور شمال–جنوب، خطوط لوله خزر، اتصال به پاکستان و ترکیه و مسیرهای دریای عمان برای آینده ژئوپلیتیک ایران اهمیت حیاتی پیدا میکنند.
تغییرات بلندمدت در معماری انرژی جهان قطعی است
در یک جمعبندی کلی بر این نکته میتوان تأکید داشت که بحران حاصل از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که جهان را در معرض شدیدترین بحران انرژی تاریخ قرار داد، فراتر از یک نوسان بازار بوده و به بازآرایی ساختار قدرت در بازار انرژی منجر شده و اهمیت خطوط لوله کنارگذر را دوچندان کرده است. به بیانی دیگر، ثابت شد که تنگه هرمز دیگر یک مسیر قابل اتکا نیست و برهمین اساس هم کشورهایی مانند عراق و کویت در حال بررسی ساخت خطوط لوله جدید هستند و نکته قابل تأمل در این میان، آن است که هر چه انسداد تنگه طولانیتر شود، برتری کشورهایی که از این شرایط سود بردهاند (مثل آمریکا و روسیه) تثبیتتر خواهد شد که شاید حتی بتواند بر معادله جنگ دوباره علیه ایران نیز اثرگذار باشد.
منبع: شکوفه حبیب زاده/نفت ما

دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟نظری بدهید!